معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - اسوه ها - محدثى جواد

اسوه ها
محدثى جواد

مقدمه آشنايى با چهرههاى پرفروغ مدافعان اهل بيت و پيروان فضيلت، الهام بخش زندگى بر مدار پاكىهاست. آنچه در اين بخش از «اسوهها» مىخوانيد، گذرى بر زندگى يكى از شاعران مكتبى و مدافعان خاندان رسالت است كه پيوسته با مشعل هنر و ادب و شعر خويش، «راه حق» را نشان مي‌داد و از عقيده و ايمان راستين دفاع مىكرد و با باطل مىجنگيد و سلاحش شعرش بود؛ يعنى «كُميت اسدى». مطلع زندگى كميت بن زياد اسدى در سال ٦٠ هجرى در قبيله «بنى اسد» به دنيا آمد. بنى اسد، از قبايل معروف، شجاع، مؤمن و پيشتاز در اسلام و تشيّع بودند و در اطراف كوفه سكونت داشتند. كميت، از كودكى داراى نبوغ و تيزهوشى و روحيه بزرگ و جسور بود و به مسائل ادبى و ذوقى و شعر علاقه داشت و در دوران جوانى به سبب سرودههايش ميان مردم و در محفل بزرگان ادب مطرح بود و با علاقه در مجالس ادبى شاعران آن روزگار شركت مىكرد و ادب مي‌آموخت و با ظرايف شعرى آشنا مىشد و با شاعران بزرگى همچون «فرزدق» در ارتباط بود. شاعر عقيده از ابعاد گوناگونى مىتوان به حيات پربار كميت اسدى نگريست، اما بارزترين جنبه شخصيت او، بُعد ادبى و شعر مكتبى اوست. وى شعر را ابزارى براى تبيين حقايق و دفاع از خطّ ولايت و مبارزه با ستمگران و افشاى ظلم حاكمان به كار مىبرد و «عقيده مكتبى» و «باورهاى شيعى» در سرودههاى او موج مي‌زد. «كميت»، دوران سه امام معصوم را درك كرد؛ امام سجاد، امام باقر و امام صادق (عليهم السلام) و دل و جان و زبان خود را وقف ترويج مكتب ائمه و نشر فضايل خاندان پيامبر (ص) كرد. امامان نيز عنايت خاصى به او داشتند و از او حمايت و ستايش مىكردند. وقتى قصيده معروفش «من لقلب متيّم مستهام» را در محضر امام سجاد (ع) خواند، حضرت فرمود: «ما از پاداش خدمت تو ناتوانيم، اما خداوند از اجر سروده تو ناتوان نيست. خدايا! كميت را از كرم خويش محروم مگردان». آنگاه دستور داد تا مبلغى به عنوان صله و تشويق به او دادند، همراه با لباسى كه با بدن مطهّر امام متبرّك شده و امام در آن نماز خوانده بود. يكى از سرودههاى معروف او قصيده «هاشميات» است. اين شعر بلند، خيلى سريع در زمان خود شاعر پخش شد و همه جا مطرح گشت، چرا كه ستمها و زشتىهاى امويان را برملا ساخته بود و به سبب آن از سوى حاكمان اموى تحت تعقيب بود و براى سر او جايزه تعيين كرده بودند. در جايى از اين قصيده معروف، با اشاره به گرايش اعتقادى خود به اهل بيت، مىگويد: «در عشق‌ورزى به آل محمد، انگشت نما شده‌ام. گروهى مرا به سبب دوستى با خاندان رسول، تكفير مىكنند. اما تكفير و عيب جويى آنان در نظرم هيچ است.» شهيد مطهرى درباره كميت اسدى چنين مىنويسد: «كميت اسدى را مي‌دانيد كيست؟ دلم مىخواهد شما اشعار كميت اسدى را با همين اشعار محتشم كه هزار تا خواب برايش نقل مىكنند مقايسه كنيد و ببينيد آن كجا و اين كجا؟ كميت اسدى دارد با اشعارش مكتب حسين (ع) را نشان مي‌دهد. كميت اسدى با همان اشعارش از يك سپاه بيشتر براى بني‌اميه ضرر داشت. اين مرد، كى بود؟ يك روضه خوان بود، اما چه روضه خوانى؟ شعرى مىگفت كه تكان مي‌داد دنيا را، تكان مي‌داد دستگاه خلافت وقت را... اين مرد به خاطر همين اشعار و همين نوع مرثيه خوانى چه سختىها كشيد و چه روزگارها ديد و به چه وضع او را كشتند.» در خط اهل بيت از ويژگىهاى بارز كميت اسدى، حركت او در خط اهل بيت بود. گرچه پيش از او هم شاعرانى بودند كه در راستاى فرهنگ اهل بيت، شعر را در خدمت عقيده ناب به ولايت به كار گرفته بودند، ولى برخى از ايشان سابقه خوبى نداشتند، يا سرانجام نيكى نيافتند و به راههاى ديگر لغزيدند. اما «كميت»، چه در سابقه و چه در لاحقه، پرونده‌اى روشن و شخصيتى بارز و قابل دفاع داشت و به همين دليل امامان شيعه از او تقدير مىكردند. مرحوم علامه امينى (ره) به طور مفصّل درباره او و اشعارش سخن گفته و از اينكه صلههاى شخصيتهاى بنىهاشم را براى شعرش قبول نمىكرد و سرودههاى خود را اداى دين به ساحت حق و عترت مي‌دانست، ياد كرده و آن را نشانه علوّ همت، صدق در عقيده، خلوص در ولاء، قوّت در ايمان، سلامت در باور و رسوخ در دين و ثبات در راه اسلام مي‌داند و نقل مىكند كه به امام سجاد (ع) گفت: من تو را از اين حيث مدح و ستايش كردم تا نزد پيامبر خدا (ص) برايم وسيله نجات باشد. يك بار در مدينه، خدمت امام محمدباقر (ع) رسيد و قصيده خود را كه در ستايش اهل بيت و امامان و مرثيه‌اى در رثاى امام حسين (ع) بود براى حضرت خواند. حضرت او را مورد تفقّد و عنايت قرار داد و دعايش كرد و فرمود: «تا وقتى كه از اهل بيت و حق دفاع مىكنى، روح القدس پشتيبان و تأييد كننده تو باد!» در نوبتى ديگر كه شعرى درباره امام صادق (ع) و فضايل او سروده بود و براى امام خواند، حضرت خواست براى صله، چيزى به او عطا كند، ولى كميت نپذيرفت و گفت: «به خدا سوگند، سروده من در مدح شما براى درهم و دينار نيست و در برابر آن مزدى نمىگيرم، چرا كه براى رضاى خدا و رسول گفته‌ام». حضرت نيز دعايش كرد و برايش ثبات و دوام توفيق و تأييد از سوى روح القدس را طلبيد. اين خط روشن و نورانى تا آخر حيات كميت اسدى استمرار داشت. بارها در ستايش بزرگان هاشمى و شهداى آل الله شعر سرود و همه خطرات آن را به جان خريد. حتى درباره «زيد بن على» فرزند امام سجاد (ع) كه بر ضدّ امويان قيام كرد و به شهادت رسيد، شعر گفت، خوبىهاى آن شهيد را ستود و از خباثتهاى آل اميه نكوهش كرد و به دليل همين شعر هم از سوى حجّاج بن يوسف، مورد تعقيب و آزار قرار گرفت. يك بار در «منا» خدمت امام صادق (ع) رسيد و يكى از اشعارش را كه در مدح اهل بيت بود خواند و چون به مقطعى رسيد كه حوادث جانسوز كربلا و مظلوميت شهداى عاشورا را باز مىگفت، امام با چشمانى گريان دست به دعا برداشت و از خداوند خواست كه گناهان گذشته و آينده او را ببخشايد و او را مورد لطف و عنايت و رضايت خويش قرار دهد. ويژگىهاى ديگر آنچه تاكنون از كميت اسدى گفته شد، بُعد شعرى و حمايت او از خاندان رسالت به زبان شعر و ادب بود. برخى از جهات ديگر كه كميت را شخصيتى برجسته، دوست داشتنى، ستودنى و اسوه قرار داده، عبارت از اينهاست: ١. حافظ قرآن بودن؛ ٢. فقيه و دين شناس بودن؛ ٣. سخنورى و شيوايى گفتار و بيان داشتن؛ ٤. نسّابه بودن و آگاهى از علم تبارشناسى؛ ٥ . خوشنويسى و كتابت زيبا داشتن؛ ٦ . مهارت در علم كلام و جدل با مخالفان؛ ٧. مهارت در تيراندازى و تكسوارى؛ ٨ . شجاعت و بىباكى؛ ٩. كرم و سخاوتمندى. اين خصلتهاى نيك، او را از ديگران ممتاز ساخته بود و نشان‌دهنده غناى فكر و روح اين مدافع حريم ولايت بود. علامه امينى پس از اشاره به فضايل كميت، مىنويسد: اينها گوشه‌اى از كرامات و فضايل كميت اسدى است كه اگر آنها را با كلمات و سرودههاى او بيفزاييم، به روشنى روحيات خاص او به دست مي‌آيد و نشانه رفتار كريمانه و جلوههاى روحانى اوست. نمونههاى مكارم اخلاق، فقه و ژرف انديشى، ادب و هنر، عفاف و خويشتن دارى، بزرگوارى و حماسه، همت بلند و فصاحت و بلاغت، اخلاق نيكو و قوّت قلب، دين خالص و تشيّع ناب و استقامت در راه عقيده، همه از فضايل او به شمار مي‌آيد. قبيله بني‌اسد هميشه افتخار مىكردند و مىگفتند: ما را فضيلتى است كه در جهان بىنظير است و آن اينكه هيچ خانه‌اى را نمىيابيد مگر آنكه بركتِ وراثت كميت در آن مشهود است، چرا كه رسول خدا (ص) درباره او (در رؤيايى كه ديده بود) فرمود: اى كميت! تو و ايل و تبارت پيوسته در بركت باشيد. مرحوم سيدمحسن امين، درباره اين شاعر مكتبى و بلند آوازه مىگويد: «كميت، شاعرى است شيعى، كه تشيّعش عميق، شعرش خرد ورزانه، جدلهايش متين و استوار و دليلهايش محكم است. شاعرى است كه خطى روشن دارد كه پيوسته در پى آن است و فكرى دينى دارد كه در راه آن انديشه مقدس پيكار مىكند و مسلك سياسى خاصى دارد كه به خاطر آن با حكومتهاى جور مبارزه مىكند و ديدگاههاى خود را با صراحت و حريّت بيان مي‌دارد، بي‌آنكه دچار ترس و توريه و سازشكارى شود. از نخستين كسانى است كه با زبان شعر و برهان ادب، در دفاع از علويان و احتجاج درباره مذهب حق به ميدان آمد و از حقوق غصب شده آنان سخن گفت... .» تعبير ديگرى از زبان يكى از محققان برجسته درباره فضايل اين شاعر عقيده و مكتب و مدافع ارزشهاى اسلامى و شيعى: «كميت مجاهد، كميت حافظ قرآن، كميت شاعر اهل بيت رسول، كميت عالم ثقه و آگاه از رموز آموزشى تشيّع، ناصر فكر اسلامى و ستايشگر اولياى خدا بود و مردم را به ناموس حكومت در اسلام و تشكيل اجتماع فاضل و رهبران آسمانى توجه مي‌داد و در اين كار، تنها خشنودى خدا را در نظر داشت... .» به حق از زبان كميت اسدى مىتوان چنين گفت: من مستم و سودازده آل محمد چون بهتر از ايشان به جهان يار نباشد خشنودى و قهر و غضبم در ره آنهاست مىگويم و پروايم از اغيار نباشد جز پيروى آل محمد ننمايم اين است طريق من و انكار نباشد بر قافله نوع بشر در همه عالم جز آل على قافله سالار نباشد كميت اسدى، شاعرى فراتر از مرزها بود. گاهى اشعار او پيش از خودش سرزمينها و دلها را فتح مىكرد و آفاق را در مىنورديد و زبان به زبان در ميان شيعيان مطرح مىشد و اين يكى از بزرگترين موفقيتهاى او در سرودن شعر مكتبى و موضع‌دار بود. گفته‌اند كه در كوفه، هر كس شعر كميت را نمي‌دانست، او را شيعه نمي‌دانستند. فرجام پرافتخار عمر پر بركت و پرفراز و نشيب كميت بن زيد اسدى، پايانى پر افتخار داشت و به شهادت انجاميد.گزارش شهادتش را از زبان صاحبِ «الغدير» بخوانيم: «كميت در سال شصت هجرى، در همان سال شهادت سبط شهيد، امام حسين (ع) تولد يافت و در سال ١٢٦ هجرى در زمان خلافت مروان به شهادت رسيد. در دنيا خوشبخت زيست و عمرى خداپسند و حياتى سعادتمندانه داشت و همه حياتش را در راهى كه خدا برايش برگزيده بود گذراند و تا توانست به هدايتگرى مردم پرداخت و به بركت دعاى امام زين العابدين (ع) شربت شهادت نوشيد.» مأموران خليفه، كميت را آن قدر زدند تا از او خون جارى شد و جان باخت. در لحظه جان دادن هم علاقه خود را به «آل محمد» ابراز مىكرد. پسر كميت به نام «مستهلّ» مىگويد: هنگام وفات پدرم شاهد جان دادن او بودم. آخرين نفسها را مىكشيد، بيهوش مىشد و چون به هوش مي‌آمد، سه بار گفت: «اللّهم آل محمد». آنگاه مرا سفارش كرد كه پس از مرگم مرا در جايى به نام «مكران» در كوفه به خاك بسپار، و آن جاىگاه، هنوز هم مقبره در گذشتگان بنى اسد است. و چنين بود آغاز و فرجام مردى با ايمان و شاعرى مبارز و شيعه‌اى راستين، كه جان بر سر عقيده نهاد و الگوى پاكان و اسوه نيكان گشت. درود خدا بر او باد.